تبليغاتX
هجران بی رنگ دیده بودی؟!
Image and video hosting by TinyPic

 یکی این جا مرده....

بی شک مرده. هرچی سرم رو جلوی صورتش می گیرم آثاری از حیات پیدا نمی کنم....

آره مرده.... تنها مرده.... بی صدا مرده....

یکی صورتش رو با پارچه ی خیلی سفید تمیزی کشیده.

جرات نمی کنم پارچه رو کنار بزنم.

مگه فرقی هم می کنه؟

مرده دیگه.

کسی دور و برم نیست.... نه کسی که اشک بریزه نه کسی که منتظر اشک ریختنم باشه.

گریه ام نمیاد.... مردن که گریه کردن نداره. داره؟

نع! نداره.

به مرده فکر می کنم.

حالا دیگه هیچ جای دلش نمی سوزه.

حالا دیگه دردی نیست که همیشه تو دلش تیر بکشه.

حالا خیالش از همه چی راحته.

حالا غرق همه خوبیه.

این همه خوبی گریه و شیون نداره.

قسم می خورم که گریه نخواهم کرد.

.....

نمی دونم از کی این جام.

این جا خیلی سرده.... و خیلی روشن.

دور و برم رو که خوب دید می زنم

یه شیشه قرص افتاده کناری و قرص هاش ریختن زمین.

معلومه که " مرده " درد داشته.

یه قوطی دستمال کاغذی با کلی دستمال مچاله شده رو مبله.

پیداس که " مرده " تونسته خوب اشک بریزه.

پارچه رو از رو صورتش می کشم کنار

خدای من!

این منم که مردم.

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  85/09/13ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط  هجران  |