تبليغاتX
هجران بی رنگ دیده بودی؟!

بعضي چيزها بي بهانه مي آيند و بي بهانه راهشان را باز مي كنند....

همان هایی که بیش از همه دوستشان دارم! 

احوالات ما خوب است، صبح هايمان با خورشيد هميشگي آسمان ها شروع مي شود و روزهايمان با کامپیوتر، با خاطرات، با آرزوهايي كه اولشان، رضا و فضل خدا را مي چسبانم....

و اين زندگي ادامه خواهد داشت....بارها نوشته ام، بارها و بارها....زندگي بدون هر يك از ما هم خواهد گذشت، بدون دغدغه هاي ما....بدون اشك ها و لبخندهاي پايان ناپذيري كه تمام نخواهند شد....

دیروز سالگرد يكي از آدم هايي بود كه چون من ساليان پيش مي زيسته است و حالا يك سال مي شود كه نيست....كه قبل و بعد از اسمش ( خدا رحمتش كند) مي گوييم....و به خيالمان تا دنيا دنياست، اين مرگ و نيستي و طلب آمرزش ها، براي ديگران هست و براي من و تو نه!

زندگي چيزهاي عجيبي دارد....اتفاقاتي كه ما در افتادنشان نقشي نداشته ايم و جبر و اختياري كه قرار است ايمان بياوريم به بودنشان....انگار كسي نوشته بود، ما در انتظار تمام اتفاقاتي هستيم كه بايد بيفتند و نمي افتند....زندگي هم شايد همين باشد، همين فرداهايي كه قرار نيست باور كنيم، درست مثل امروزها و ديروزهايند....

مي داني، ما نسل معلقي هستيم كه قرار نيست آرام بگيرد، مگر به گذر اين لحظات....كسي به مادرم گفته بود، من به فرزندم خواهم گفت، و فرزندم....ما همه قرار است ميان كودكي و جواني مان، ميان ميانسالي و پيري، قرار است معلق بمانيم....

قد علم كني در برابر اين دنيا كه چه؟! من و تو كه نمي دانيم....نمي دانيم در گذشته ها چندين هزار آدم قرار بوده قد علم كنند در برابر دنيا....و حالا مي بيني كه هيچ كدام به جا نمانده اند....راست مي گفت آن كه مي گفت آدم در برابر دنيا مي شكند....راست مي گفت، آدم مي شكند....

زندگي يعني همين، من و ما و هزاران من ها و ماهاي ديگر در پي چيزي هستيم كه قرار نيست، جز به گذر زمان بيابيمش....به من بگو، چند بار از طلوع خورشيد لذت برده اي؟....

زندگي همين است، همين كه در خاطره ي آدمي چون من اين لذت بارها و بارها تكرار شده است....و اين حقيقت زندگيست....

 اين روزها دارم زندگي را مي نويسم، دارم از خلال روزمرگي ها، به آبي اين آسمان ها لبخند مي زنم....

ما فرصت اندكي داريم، به دنيا مي آييم، زندگي مي كنيم و خواهيم مُرد....امانمان نخواهد داد براي يافتن، براي جستجو در گذشته و آينده....قرار نيست در انتظارمان بايستد تا ما ميان لحظات تاب بخوريم....

 

پ.ن۱: فکر من وحشی ست این روزها....یک دیوانه ی زنجیری است....

 یک دیوانه ی خطرناک ولگرد....فکر من بی رحم است....

فکر من دردسر ساز است. احمق است این روزها 

 

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط  هجران  | 

من برم اقيانوس هند بايد يه مشت آب هم جهت احتياط با خودم ببرم .

من برم مزرعه گندم بايد با خودم يه مشت آرد هم ببرم .

من برم کوه بايد با خودم يه مشت سنگ هم ببرم .

من برم وسط شاليزار بايد با خودم يه مشت برنج هم ببرم .

من برم کافی نت بايد با خودم يه لب تاپ هم ببرم .

من برم هلند بايد با خودم يه شاخه گل هم ببرم .

من برم خورشيد بايد با خودم يه چراغ قوه هم ببرم .

من برم استوا بايد با خودم يه بخاری هم ببرم .

....

من....

Image and video hosting by TinyPic

من بمیرم یکی نگرانم نمی شه ها!!!!

قهرم با همه

+ نوشته شده در  85/11/02ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط  هجران  |