تبليغاتX
هجران بی رنگ دیده بودی؟!

از این جا که من می نویسم تا آن جا که تو هستی

فاصله ی زمانی زیادی هست.... امروز می گویم نمی شنوی

نمی دانم روزی که بشنوی توان گفتنم باشد یا نه. می نویسم برای تو!

Image and video hosting by TinyPic 

پدرت چه کسی خواهد بود فکر نکرده ام....اما به تو بسیار

به تو و معصوميت هاي كودكانه ات.

به گرمي آغوش كوچكت، ظرافت خنده هاي زندگي بخشت،

عجيب همه ي دنيايم را مي بخشم تا بيايي و دليل بودنم شوي.

چه قدر روشني، چه قدر ساده و معصومي. چه قدر بزرگي.

وقتی که بیایی تمام اندامت را می بویم چرا که بوی بهشت می دهی....

بوي خدا مي دهي....

وقتي كه بيايي لب هاي كوچكت را بوسه خواهم زد چرا كه طعم آن ميوه ممنوعه را دارد....

عجب ستایش انگیزی....عجب حرمتی داری....

 

چه قدر چشم تماشا داري....چه قدر به اشاره ی خورشيد نزديكي....

دلبندم!

هنوز ابتداي راهي....هنوز سرشاري....

هنوز خيلي كار دارد تا بفهمي درد يعني چه....

سوختن چيست و رنج كشيدن چگونه است....

نمي داني كه چه قدر حيفم مي آيد كه تو را به اين دنيا بياورم....

خودت خبر نداري كه چه اندازه زلالي....كه چه راه سختي بايد بروي....

عزيزم:

درد كشيدن را به تو مي آموزم،

چرا كه مي خواهم روح بزرگي داشته باشي....

زير و بم هاي خشن زمين را با پاهاي زخمي و كوچكت آشنا خواهم كرد،

چرا كه مي پسندم گام هايت محكم و راستين باشد....

گرسنگي ات خواهم داد تا از گرسنگان با نخوت روي بر نتابي....

تشنگي ات خواهم داد تا دايره ي نياز، وسيع و بي پايانت كند....

پسرم!

هيچ كس براي زندگي مادرت هيچ برنامه اي نداشت....

هيچ كس به فكر كيفيت روزها و شب هايم نبود

براي همين اين قدر از اضطراب گنجشكان فاصله دارم....

براي همين اين قدر با سبزي، با درخت، با رويش و با سپيده بيگانه ام....

هيچ كس چراغي در كفم ننهاد....هيچ كس بيراهه ها را برايم خط نزد....

Image and video hosting by TinyPic

پسرم!

به اندازه ی مادر بودنم برايت نقشه و برنامه دارم...

.به اندازه ی مادر بودنم مسئوليت مي پذيرم....

به اندازه ی مادر بودنم كه نه! بيشتر از اين ها به پاي قد راست كردنت، قد خم مي كنم....

بيشتر از اين ها براي گرم شدنت، مي سوزم....

پسرم! مبادا قامت راستت سايه اي شود بر آفتاب حقيقت....مبادا برابر مظلومان قد علم كني.... هميشه خواسته ام سينه ي پر مهرت سپر بلاي محرومان باشد....

پسرم:

هميشه سفره ات ساده باشد.

به غير از سبز نگو. به غير از سبز نباش. به غير از سبز نينديش.

درد مردم ایلت درد تو هم هست.

مثل درخت باش.

ميوه ات را، سايه ات را، سبزي ات را و تمام هستي ات را ببخش.

هر چه پربارتر باشي، افتاده تري و هر چه افتاده تر، بخشنده تر.

آزاد باش و آزاده.

مهرباني را بياموز. كاشتن را بياموز، درو كردن و بخشيدن را نيز هم.

فرزندم! آموختن را بياموز.

فرزندم تو نيكي. نيك بودن را به من هم بياموز.

فرزندم! دخترم! پسرم!

مرا به عروسي عروسك ها ببر....

مرا به جشن لبخندهاي معصومت ميهمان كن....

خيلي وقت است كه ابرهاي ارديبهشت در دلم مي گريند،...

خيلي وقت است سكه ی خورشيدم در مشت هاي مچاله ي ابر است....

تصور مي كنم اگر بخندي چشم هايت برق برق كند،

نمي داني كه چه قدر خرمن رخوتم محتاج اين جرقه هاست....

فرزندم سكه ی خورشيدم را بياور....

تو از آغوش نور مي آيي، نوراني ام كن.... 

+ نوشته شده در  85/10/28ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط  هجران  |