گاهی ما نیازمند بیابانی می شویم !
بیابانی برای فریاد کشیدن
با تمام وجود ...
همان جا که انسانی نیست برای خیره شدن به تو
و خودت را فریب بدهی به این امید که فقط او صدایت را می شنود
و آنقدر فریاد بزنی که دیگر نای حرف زدن نداشته باشی....
گاهی ما نیازمند بیابانی می شویم
برای آنکه در آغوشش دراز بکشیم و در آسمانش رقص ستاره ها را ببینیم
و ماه را که به تو خیره شده
ولی تا نزدیکترین بیابان نزیک خانه هامان ... راه درازیست
شاید.... شاید باید نگاه های خیره ی مردم را به جان خرید
وقتی فریاد می کشی و آن ها خیال می کنند دیوانه ای
پ. ن: و هیچ کس ندانست....
نام آن کبوتر غمگینی که از قلب ها گریخته ایمان است....