آن جا شهریست
آسمانش بلکه آبی، هوایش اما هوای دیگریست.....
آن دورها جایی است...
زنی آن جاست تنها....
آسمان آرام است
خورشید می تابد....
زن اما بی نصیب است....
آن جا زنی ست خاموش.....
هزاران مزار...
هزاران حرف نگفته.....
زنی آن جاست....
خاموش است زن...
تاریک است زن....
خسته است زن........
***
برای زهرای بی نصیبم!
که ندونستم چی شد...
نفهمیدم کدوم باد بردش....
هنوز نصفه امیدی دارم که شاید میاد
شاید یادش نرفته که چقدر محتاجشم
شاید هنوز فراموش نکرده که دوستی عالمی داره...
زهرای نازنین صبر کردم..... صبر کردم....
اما باز نیامدی
هزار بار به خانه ات سر زده ام اما
همان مهر سکوت بر درش بود
دست کم نگاهی بکن....
دلم تنگته........خیلی.
دو پشتی...
دو استکان چای سرد
و دو چشم منتظر....
کجایی؟